متن آهنگ مرد غریب فریدون فروغی

نام ترانه مرد غریب

شاعر : ؟

آهنگساز : فریدون خشنود

اجرا : 1356

باز یکی با غصه هاش داره آواز می خونه

وقتی غم تو دل باشه دیگه مردن آسونه

قامتش خم شده از کوله سیاه غم

چی می خواد تو روزگار ، جز خدا کی می دونه

کیه این مرد غریب ، مثل من پریشونه

می دونه همین  شب و توی دنیا مهمونه

+ نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 0:13 توسط ya3r |

متن آهنگ غم تنهایی فریدون فروغی


چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغِ ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

+ نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 0:10 توسط ya3r |

متن آهنگ نفسم این خاکه فریدون فروغی

تن تو نازک و نرمه، مثه برگ
تن من جون میده پرپربزنه زیر تگرگ

دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی

هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

+ نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 0:9 توسط ya3r |

متن آهنگ زندون دل فریدون فروغی


پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دلو تو میدونی

وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی


می خوام امشب با خدام شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاس
چرا بخت من سیاس تو میدونی
پنجره بسته میشه شب میرسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بکذره فردا میشه
مگه فردا چی میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی

+ نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 0:7 توسط ya3r |

ترانه آب ( آلبوم صدای بارون ) : اين ترانه را گويا ستار برای يکی از دوستان خود که در دريا غرق شده بود خوانده است


آهنگساز : حسن شماعی زاده
ترانه سرا : مسعود امينی


جای پاهای تو رو ماسه ها مونده
هرم آفتاب زده جا پاتو سوزونده
موجای خسته ميون گل نشستن
از راه دور اومدن خسته خستن
هنو باور ندارم رفتن تو
دست خاک سرد سپردن تن تو
هنو باور ندارم ، هنو باور ندارم
تن تو فدای بی رحمی دريا شد و رفت
تن من تشنه يک قطره ی آب ، ارزونی خاک شد و رفت
وسعت فاصله مون از اينجا تا عرش خداست
تن ما تنهاترين تنای دنيا شد و رفت
هنو باور ندارم رفتن تو
دست خاک سرد سپردن تن تو
هنو باور ندارم ، هنو باور ندارم
مرغای آبی واست چاووشی خوندن
تا ملائک با گلا روتو پوشوندن
سينه زن دسته به دسته ، کتلا خم
نوحه سر دادن و بردنت رسوندن
ای ز کف رفته که بود اول پر گشودنت
نمی تونه دلم عادت کنه با نبودنت
من که با اميد تو هنوز تو ساحل موندم
نمی شه باور من دست اجل ربودنت
هنو باور ندارم رفتنتو
دست خاک سرد سپردن تنتو
هنو باور ندارم ، هنو باور ندارم


+ نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 20:2 توسط ya3r |