بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست...
بدبین
از اینجایی که من هستم
تموم شهر معلومه
کنارم خیلیا هستن
دلم پیش تو آرومه
به من بدبین نشو هرگز
بگو چی بوده تقصیرم
به جز آرامش حسی
که از صدات می گیرم
بدبین شدی چرا ,باور نمی کنی
تنهایی منو, کمتر نمی کنی
طوفان نشو منو یک قاصدک نکن
من عاشق تو ام, یک لحظه شک نکن
اگه دلتنگ باشی تو, مث بارون شروع میشم
که با هر قطره ی اشکت, منم که زیر و رو میشم
همیشه ساده رنجدیدی, همیشه سخت بخشیدی
تو رو می بخشم این لحظه, شاید بازم منو دیدی
بدبین شدی چرا ,باور نمی کنی
تنهایی منو, کمتر نمی کنی
طوفان نشو منو یک قاصدک نکن
من عاشق تو ام, یک لحظه شک نکن
از اینجایی که من هستم
تموم شهر معلومه
کنارم خیلیا هستن
دلم پیش تو آرومه
به من بدبین نشو هرگز
بگو چی بوده تقصیرم
به جز آرامش حسی
که از صدات می گیرم
بدبین شدی چرا ,باور نمی کنی
تنهایی منو, کمتر نمی کنی
طوفان نشو منو یک قاصدک نکن
من عاشق تو ام, یک لحظه شک نکن
عاشقانه
تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمی خواست
به ستاره دل نمی بست از تو بیشتر نمی خواست
تو تا عاشقانه بودی شاعرانه بود بودن
قهر بود غصه با تو دور بود گریه از من
تا تو عاشقان بودی واژه باغی از ترانه
قصه قصه ی یه رنگی شعر شعر عاشقانه
من به دنبال تو بودم تو به فکر همزبونی
من تموم بیقراری تو تموم مهربونی
متن ترانه و آهنگ از سایت ایران ترانه
تو به اشک اجازه دادی توی چشم من بشینه
تا غرورم و شکستم گفتی عاشقی همینه
گفتی اما دل ندادی گفتی اما دل نبستی
گفتی عاشقت نبودم ساده بودی که شکستی
ساده بودم مثل آینه تا تو عاشقانه بودی
فقط از تو می نوشتم تا تو شاعرانه بودی
تا تو عاشقانه بودی
خدا با ماست
من این روز ها یه حال دیگه ایی دارم
همیشه هیچ وقت اینطور نبودم
همیشه نیمه خالی رو می دیدم
به فکر نیمه های پر نبودم
همیشه فکر می کردم زمین پسته
خدا رو سویه قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود
یکی در زد خدا رفت و درو باز کرد
من این روزا یه حال دیگه ایی دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونکه
خدا با ما نشسته چای می نوشه
ملخ افتاده تویه خرمن گندم
منم مثل همه از کار بی کارم
به جای داس شونه تویه دستامه
فقط به فکر گندم زار موهاتم
اگه بارون به شیشه مشت می کوبه
بیا اینجا بشین کنار این کرسی
خدا با دست من دستاتو میگیره
تو از چشم خدا حالم رو می پرسی
نه اینکه بی خیال مزرعه باشم
دیگه از باد پاییزی نمی ترسم
نگو این آسیاب از پایه ویرون شد
خدا با ماست از چیزی نمی ترسم
من این روز ها یه حال دیگه ایی دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چون که
خدا با ما نشسته چای می نوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چون که
خدا با ما نشسته چای می نوشه
یه روزی
اگه آسمون گرفته
اگه خورشید پشت ابراست
اگه گریه سهم امروز
اگه تردید رنگ فرداست
اگه عشق تو دلا مرده
اگه برقی تو چشها نیست
اگه تو سکوت کشدار
کسی تو فکر صدااااااا نیست
یه روزی دوباره خورشید
رد میشه از بغض ابرها
دوباره بوسه و لبخند
میشه سرگرمی دنیا
میشه فردای من و تو
لب به لب شعر رسیدن
رو تن دیوار کهنه
نقش آزادی کشیدن
یه روزی که خیلی دور نیست
میرسه دست شکفتن
بی حراس از شب و تکرار
از حضور خنده گفتن
شعله بی وقفه عشق
میزنه رو تن ظلمت
تو همین روزای تو راه
میشکنه شیشه وحشت
یه روزی دوباره خورشید
رد میشه از بغض ابرها
دوباره بوسه و لبخند
میشه سرگرمی دنیا
میشه فردای من و تو
لب به لب شعر رسیدن
رو تن دیوار کهنه
نقش آزادی کشیدن
نوازش
منو حالا نوازش کن
که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره
که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن
همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید
به دنیای تو برگردم
هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگر چه کار سختی ست
نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه می شینه
همه اشکاتو می بوسم
می دونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی
که از این زندگی خستم
کنارت اون قدر آرومم
که از مرگم نمی ترسم
تنم سرده ولی انگار
تو دستای تو آتیشه
چشمامو می بندی
و این قصه تموم میشه
هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگر چه دیگه وقتی نیست
نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه می شینه
همه اشکاتو می بوسم
می دونم قسمتم اینه
بغض و بارون
بغض و بارون
سکوت و انتظارو بغض و بارون
نه عطری نه نگاهی نه یه لبخند
چطورعادت کنم به دوری از تو
مگه می شه که از عشق تو دل کند
نگو تقدیره برگرد دلت می گیره برکرد
وجود عاشق من واست می میره برگرد
بغل کن اضطراب لحظه هامو
بغل کن بی تو آرامش ندارم
نمی دونی چه ترسی داره دوریت
نمی دونی چه سخته روزگارم
من از بس که دلم تنگه بریدم
یه عالم درد سنگین تو سینم
من اینجا تا دلت بخواد تنهام
من اینجا تا دلت بخواد غمگینم
نگو تقدیره برگرد دلت می گیره برکرد
وجود عاشق من واست می میره برگرد
سکوت و انتظارو بغض و بارون
نه عطری نه نگاهی نه یه لبخند
چطورعادت کنم به دوری از تو
مگه می شه که از عشق تو دل کند
نگو تقدیره برگرد دلت می گیره برکرد
وجود عاشق من واست می میره برگرد
پلک
قط یک پلک با من باش ، نمی خوام از کسی کم شی
ازت تصویر می گیرم ، که رویای یه قرن ام شی
فقط یک پلک با من باش ، بگم سرتاسرش بودی
به قلبم حمله کن یک بار ، بگم تا آخرش بودی
نمی شی عشق ثابت
پس بیا و اتفاقی باش
یه فصلو که نمی مونی
تو یک لحظه اقاقی باش
نمیشه با تو که خوبی
به ظاهر هم کمی بد شد
به آدمهای شهرت هم
علاقه مند باید شد
فقط یک پلک با من باش
فقط یک پلک با من باش
دارم یه قصه می سازم ، از این تنهایی بی تو
بیا بشکن روایت رو ، تو نقش تازه وارد شو
کجای نقطه پایان می خوای تو فال من باشی
نخواستم بگذرم از تو ، که تو دنبال من باشی
اگه قلبت یه جا دیگه ست
با چشمات صحنه سازی کن
اگه دیدی نمی تونی
توی دو نقش بازی کن
نمی شی عشق ثابت
پس بیا و اتفاقی باش
یه فصلو که نمی مونی
تو یک لحظه اقاقی باش
نمیشه با تو که خوبی
به ظاهر هم کمی بد شد
به آدمهای شهرت هم
علاقه مند باید شد
فقط یک پلک با من باش
فقط یک پلک با من باش
فقط یک پلک با من باش
فقط یک پلک با من باش
جهانبینی
تِم آوای کلیسا
وهم نجواهای بودا
وِرد معبدای هندو
جرات انکار خدا
خط مبهم کتیبه
باغ های سبز بابِل
کاخ های تخت جمشید
ناله های ویولن سل
فکر فلسفه فریبی
هنر و تاریخ و عرفان
بازی تولد و مرگ
احتمال صفرِ امکان
به دنیا اومدم تا عاشقت باشم
به دنیا اومدم تا عاشقت باشم
مکث کن آقای تاریخ
قدرت و ثروت و شهرت
امپراطوری تزویر
محنت و لعنت و وحشت
من جهان بینی ندارم
من الفبای جدیدم
من فقط عشق ، فقط تو
من به آرامش رسیدم
قرنها میان و میرن
یه چرا بدون پاسخ
من و تو هزار سال بعد
عشق ، زندگی ، تناسخ
به دنیا اومدم تا عاشقت باشم
به دنیا اومدم تا عاشقت باشم
تِم آوای کلیسا
وهم نجواهای بودا
وِرد معبدای هندو
جرات انکار خدا
خط مبهم کتیبه
باغ های سبز بابِل
کاخ های تخت جمشید
ناله های ویولن سل
فکر فلسفه فریبی
هنر و تاریخ و عرفان
بازی تولد و مرگ
احتمال صفرِ امکان
به دنیا اومدم تا عاشقت باشم
به دنیا اومدم تا عاشقت باشم