متن آهنگ گاندی فرهاد مهراد

متن آهنگ برف فرهاد مهراد

متن آهنگ خواب در بیداری فرهاد مهراد

متن آهنگ کتیبه فرهاد مهراد

متن آهنگ وقتی که بچه بودم

متن آهنگ بوی عیدی فرهاد مهراد

متن آهنگ اسیر شب فرهاد مهراد

متن آهنگ محمد فرهاد مهراد

متن آهنگ کوچه ها فرهاد مهراد

متن آهنگ تو را دوست دارم فرهاد مهراد



گاندی

 

پای در زنجیر . پرواز میکنم
با غمهای درون اوج میگیرم
با شکستهایم به پیش میتازم
با اشکهایم سفر میکنم
با شکستهایم به پیش میتازم
با اشکهایم سفر میکنم
با صلیبم به قله قلب انسان صعود میکنم
با صلیبم به قله قلب انسان صعود میکنم
با صلیبم به قله قلب انسان صعود میکنم
ای خداوند . ای خداوند
بگذار تا صلیبم را بستایند
پای در زنجیر . پرواز میکنم
با غمهای درون اوج میگیرم
با شکستهایم به پیش میتازم
با اشکهایم سفر میکنم
با شکستهایم به پیش میتازم
با اشکهایم سفر میکنم

 

برف

 

زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
گرده روشنی مرده برفی . همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار
زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
گرده روشنی مرده برفی . همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار
من دلم سخت گرفته است از این
میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
من دلم سخت گرفته است از این
میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته . انداخته است
چند تن خواب آلود . چند تن ناهموار
چند تن نا هشیار که به جان هم نشناخته . انداخته است
چند تن خواب آلود . مشتی ناهموار
چند تن نا هشیار . چند تن خواب آلود

 

 

خواب در بیداری

 

اینجا بر تخته سنگ
پشت سرم نارنجزار
رو در رو دریا مرا میخواند
سرگردان نگاه میکنم
میآیم . میروم . انگاه در میابم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا میخواند
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
میاندیشم که شاید خواب بوده ام . خواب دیده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا میخواند
میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام . خواب بوده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست

 

 

کتیبه

 

گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت
گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت
تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود
تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
آخ . زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت

 

وقتی که بچه بودم

 

وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحر خیزی ی پلک
تا
نارنجزاران خورشید
آه
آن فاصله های کوتاه


وقتی که من بچه بودم
خوبی زنی بود
که بوی سیگار میداد
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت


وقتی که من بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود
و جیرجیرک
شبها
در متن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند


وقتی که من بچه بودم
لذت خطی بود
از سنگ
تا زوزه آن سگ پیر رنجور
آه
آن دستهای ستمکار مظلوم


وقتی که من بچه بودم
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش
زین سوی قیچی
با باد می رفت
می شد
آری
می شد ببینی
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی


وقتی که من بچه بودم
در هر هزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناکت 
سرشار باشد


وقتی که من بچه بودم
زور خدا بیشتر بود


وقتی که من بچه بودم
بر پنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند
آه
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند
وقتی که من بچه بودم
مردم نبودند


وقتی که من بچه بودم
غم بود 
اما 
کم بود

 

بوی عیدی

 

بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

اسیر شب

جغد بارون‌خورده‌ئی تو کوچه فریاد می‌زنه،
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می‌کنه،
کی می‌دونه تو دل تاریک شب چی می‌گذره؟
پای برده‌های شب اسیر زنجیر غم ئه!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

من اسیر سایه‌های شب شدم،
شب اسیر تور سرد آسمون؛
پا به پای سایه‌ها باید برم
همه شب به شهر تاریک جنون!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

چراغ ستاره‌ی من رو به خاموشی می‌ره،
بین مرگ و زنده‌گی اسیر شدم باز دوباره؛
تاریکی با پنجه‌های سردش از راه می‌رسه،
توی خاک سرد قلب‌ام بذر کینه می‌کاره.

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

مرغ شومی پشت دیوار دل‌ام
خودش‌و این ور و اون ور می‌زنه،
تو رگای خسته‌ی سرد تن‌ام
ترس مردن داره پر پر می‌زنه!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

 

 

محمد

 

والا پیام‌دار، محمد!

گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور
نمی‌ماند برپا و استوار!

...

آن‌گاه، تمثیل‌وار
کشیدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار!

...

در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
- دیرینه! ای محمد!
جا هست بیش و کم،
آزاده را
که تیغ کشیده‌ست بر ستم؟

 مرد تنها

 

با صدای بی‌صدا،
مث یه کوه، بلند،
مث یه خواب، کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد!

با دستای فقیر،
با چشمای محروم،
با پاهای خسته،
یه مرد بود، یه مرد!

شب، با تابوت سیاه
نشس توی چشماش،
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک.

سایه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش،
غم‌گین بود و خسته،
تنهای تنها!

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره... قطره... قطره‌ی آب... قطره‌ی آب!

در شب بی‌تپش،
این طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا... صدا... صدای پا... صدای پا!

 

 کوچه ها

کوچه ها باریکن دکونها بسته اس
خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس
از صدا افتاده تار و کمونچه ، مرده می برن کوچه به کوچه
نگاه کن مرده ها به مرده نمی رن ، حتی به شمع جون سپرده نمی رن
شکل فانوسی ان که اگه خاموشه
واسه نفت نیست، هنوز یه عالم نفت توشه

جماعت من دیگه حوصله ندارم. به خوب امید و از بد گله ندارم
گرچه از دیگرون فاصله ندارم ، کاری با کار این قافله ندارم

 

تو را دوست دارم

 ز کوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
ترا ای کهن ا بر دوست دارم
ترا ای کهن پیر جاوید برنا
ترا ای گران مایه دیرین ایران
تو ای شور بوم غمین
پر از خوندل و مهربان چه
تو ای دخت شرمگین امید
ترا دوست دارم اگر دوست دارم
ترا دوست دارم اگر دوست دارم
تو ای شور بوم غمین
پر از خوندل و مهربان چه
تو ای دخت شرمگین امید
ترا دوست دارم اگر دوست دارم
ترا دوست دارم اگر دوست دارم

 

خواب در بیداری

 

اینجا بر تخته سنگ
پشت سرم نارنجزار
رو در رو دریا مرا میخواند
سرگردان نگاه میکنم
میآیم . میروم . انگاه در میابم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا میخواند
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
میاندیشم که شاید خواب بوده ام . خواب دیده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا میخواند
میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام . خواب بوده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست

+ نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 0:0 توسط ya3r |